تبليغاتX
چشم آهو «قزوين»
در قرآن, اين ميوه ها و سبزيجات نام برده شده اند: خرما, انگور, زيتون, انار, موز, انجير, خيار, سير, عدس و پياز. تعدادي از آياتي که اين لغات در آنها تکرار شده اند, در اينجا آورده شده اند

۱- سوره: ۶ , آیه: ۱۴۱

و اوست كسى كه باغهايى با داربست و بدون داربست و خرمابن و كشتزار با ميوه‏هاى گوناگون آن و زيتون و انار شبيه به يكديگر و غير شبيه پديد آورد از ميوه آن چون ثمر داد بخوريد و حق [بينوايان از] آن را روز بهره‏بردارى از آن بدهيد و[لى] زياده‏روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست ندارد

۲- سوره: ۱۳ , آیه: ۴

و در زمين قطعاتى است كنار هم و باغهايى از انگور و كشتزارها و درختان خرما چه از يك ريشه و چه از غير يك ريشه كه با يك آب سيراب مى‏گردند و [با اين همه] برخى از آنها را در ميوه [از حيث مزه و نوع و كيفيت] بر برخى ديگر برترى مى‏دهيم بى گمان در اين [امر نيز] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند دلايل [روشنى] است

۳- سوره: ۱۶ , آیه: ۱۱

به وسيله آن كشت و زيتون و درختان خرما و انگور و از هر گونه محصولات [ديگر] براى شما مى‏روياند قطعا در اينها براى مردمى كه انديشه مى‏كنند نشانه‏اى است

۴- سوره: ۵۶ , آیه: ۲۹

و درختهاى موز كه ميوه‏اش خوشه خوشه روى هم چيده است

۵- سوره: ۹۵ , آیه: ۱

سوگند به انجير و زيتون

۶- سوره: ۲ , آیه: ۶۱

و چون گفتيد اى موسى هرگز بر يك [نوع] خوراك تاب نياوريم از خداى خود براى ما بخواه تا از آنچه زمين مى‏روياند از [قبيل] سبزى و خيار و سير و عدس و پياز براى ما بروياند [موسى] گفت آيا به جاى چيز بهتر خواهان چيز پست‏تريد پس به شهر فرود آييد كه آنچه را خواسته‏ايد براى شما [در آنجا مهيا]ست و [داغ] خوارى و نادارى بر [پيشانى] آنان زده شد و به خشم خدا گرفتار آمدند چرا كه آنان به نشانه‏هاى خدا كفر ورزيده بودند و پيامبران را بناحق مى‏كشتند اين از آن روى بود كه سركشى نموده و از حد درگذرانيده بودند

۷- سوره: ۱۹ , آیه: ۲۵

و تنه درخت‏خرما را به طرف خود [بگير و] بتكان بر تو خرماى تازه مى‏ريزد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:45  توسط عباس   | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 10:21  توسط عباس   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 12:48  توسط عباس   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 12:45  توسط عباس   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 12:43  توسط عباس   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 12:58  توسط عباس   | 

فقط 37 ثانيه وقت صرف كنيد تا داستان زير را بخوانيد ، ارزش آن را دارد كه طرز فكر خود را قوت بخشيد.

در يكي از اتا‌ق‌‌هاي يك بيمارستان دو مرد بستري بودند. يكي از آنها اجازه داشت تا هر بعدازظهر يك ساعت از تخت خود بلند شده ، بنشيند تا مواد زائد از ريه‌اش دفع شود. تخت او نزديك تنها پنجره اتاق بود.

مرد ديگري بايد تمام روز روي تختش دراز مي‌كشيد و از جايش بلند نمي‌شد. آنها ساعت‌ها با هم دربارة عقايد ، خانواده‌ها ، خانه ، شغل ، دوران سربازي و تعطيلاتشان صحبت مي‌كردند.

هر بعدازظهر وقتي مرد كنار پنجره مي‌توانست بنشيند ، تمام چيزهايي كه مي‌توانست بيرون پنجره ببيند براي هم‌اتاقي‌اش تعريف مي‌كرد. مرد ديگر هم در آن يك ساعت خود را در دنياي گسترده و پرجنب‌ و جوش و رنگارنگ بيرون حس مي‌كرد. پنجره بر يك پارك با درياچه‌اي زيبا مشرف است ، اردكها و قوها در آب بازي مي‌كنند و بچة‌ قايقهاي كاغذيشان را در آن شناور مي‌كنند . عشاق جوان بازو به بازوي هم در ميان گلهاي رنگارنگ قدم مي‌زدند و يك منظره دل‌انگيز از خط افق دردوردست پديدار است .

وقتي مرد كنار پنجره تمام اين چيزهاي زيبا و مطبوع را توصيف مي‌كرد ، مرد ديگر مي‌توانست چشمهايش را بسته و همه آن مناظر را مجسم كند .

در يك بعدازظهر گرم مرد كنار پنجره گفت : سربازاني را مي‌بيند كه رژه مي‌روند. مرد ديگر اگر چه صدايي نمي‌شنيد ،ولي مي‌توانست با كلمات توصيفي و زيبا آنها را تصور كند .

روزها و هفته‌ها گذشت ، يك روز صبح كه پرستار براي سركشي به اتاق آنها آمد با پيكر بي‌جان مرد كنار پنجره مواجه شد . او بسيار ناراحت شده و خدمه بيمارستان را صدا كرد تا جسد را بيرون ببرند . پس از مدتي مرد ديگر از پرستار خواست كه او را به تخت كنار پنجره انتقال دهد .

پرستار با كمال ميل اين كار را كرد و وقتي از راحتي جاي او مطمئن شد اتاق را ترك كرد . مرد به آرامي خود را كنار پنجره كشيد و به زحمت به آرنج خود تكيه داد تا براي اولين بار دنياي واقعي پشت پنجره ببيند ،اما با يك ديواربلند مواجه شد.پرستاررا صدا كرد و پرسيد : چه‌كسي آن مرد را مجبور كرده بود كه چنان چيزهاي خيال‌انگيزي را براي او در بيرون از پنجره به تصوير بكشد .

پرستار پاسخ داد كه مرد كور بوده و حتي ديوار را هم نمي‌ديده و ادامه داد : ((شايد او مي‌خواسته تا تو را به زندگي اميدوار كند . ))

چه لذت‌بخش است كه ديگران را خوشحال كنيم حتي اگر خود در وضعيت بدي باشيم ما با شرح غصه‌هايمان نيمي از آن را به ديگران انتقال مي‌دهيم در حالي كه اگر شادي تقسيم شود دو برابر مي‌شود .

                                              

«  اميـــد »و آرزو آخرين چيزيست كه دست ازگريبان بشر برمي‌دارد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:24  توسط عباس   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 13:6  توسط عباس   |