تبليغاتX
چشم آهو «قزوين»

يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد.

نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت: - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا

بر آورده كنى؟ ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى درگرفت و در هياهوى رعد و برق،

صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده محبوب من؟مرد، سرش را به

آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت: - اى خداى كريم! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي

بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد كه:- اى بنده ى

من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا برآورده كنم، اما، هيچ

ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است؟ هيچ ميدانى كه بايد ته اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ

ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه اينها را مى توانم انجام بدهم، اما آيا نمى

توانى آرزوى ديگرى بكنى؟ مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:- اى خداى من ! من از كار زنان سر در

نمى آورم! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان

چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟صدايي از جانب

باريتعالى آمد كه: اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو بانده باشد يا چهار بانده ؟؟!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 9:27  توسط عباس   | 

 

یک روز یک مرد روستایی یک کوله بار روی خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود.

خر پیر و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پای خر به سوراخی رفت و به زمین غلطید. بعد از

اینکه روستایی به زور خر را از زمین بلند کرد معلوم شد پای خر شکسته و دیگر نمی تواند راه برود.


روستایی کوله بار را به دوش گرفت و خر پا شکسته را در بیابان ول کرد و رفت.


خر بدبخت در صحرا مانده بود و با خود فکر می کرد که «یک عمر برای این


بی انصاف ها بار کشیدم و حالا که پیر و دردمند شده ام مرا به گرگ بیابان


می سپارند و می روند.» خر با حسرت به هر طرف نگاه می کرد و یک وقت دید که راستی راستی از دور

یک گرگ را می بیند.


گرگ درنده همینکه خر را در صحرا افتاده دید خوشحال شد و فریادی از شادی کشید و شروع کرد به پیش

آمدن تا خر را از هم بدرد و بخورد.


خر فکر کرد«اگر می توانستم راه بروم، دست و پایی می کردم و کوششی به کار


می بردم و شاید زورم به گرگ می رسید ولی حالا هم نباید ناامید باشم و تسلیم گرگ شوم. پای

شکسته مهم نیست. تا وقتی مغز کار می کند برای هر گرفتاری چاره ای پیدا می شود.» نقشه ای را

کشید، به زحمت از جای خود برخاست و ایستاد اما


نمی توانست قدم از قدم بردارد. همینکه گرگ به او نزدیک شد خر گفت:«ای سالار درندگان، سلام.»


گرگ از رفتار خر تعجب کرد و گفت:«سلام، چرا اینجا خوابیده بودی؟» خر گفت: «نخوابیده بودم بلکه افتاده

بودم، بیمارم و دردمندم و حالا هم نمی توانم از جایم تکان بخورم. این را می گویم که بدانی هیچ کاری از

دستم بر نمی آید، نه فرار، نه دعوا، و درست و حسابی در اختیار تو هستم ولی پیش از مرگم یک

خواهش از تو دارم.»


گرگ پرسید:«خواهش؟ چه خواهشی؟»


خر گفت:«ببین ای گرگ عزیز، درست است که من خرم ولی خر هم تا جان دارد جانش شیرین است،

همانطور که جان آدم برای خودش شیرین است البته مرگ من خیلی نزدیک است و گوشت من هم

قسمت تو است، می بینی که در این بیابان دیگر هیچ کس نیست. من هم راضی ام، نوش جانت و

حلالت باشد. ولی خواهشم این است که کمی لطف و مرحمت داشته باشی و تا وقتی هوش و حواس

من بجا هست و بیحال نشده ام در خوردن من عجله نکنی و بیخود و بی جهت گناه کشتن مرا به گردن

نگیری، چرا که اکنون دست و پای من دارد می لرزد و زورکی خودم را


نگاهداشته ام و تا چند لحظه دیگر خودم از دنیا می روم. در عوض من هم یک خوبی به تو می کنم و

چیزی را که نمی دانی و خبر نداری به تو می دهم که با آن بتوانی صد تا خر دیگر هم بخری.»


گرگ گفت:«خواهشت را قبول می کنم ولی آن چیزی که می گویی کجاست؟ خر را با پول می خرند نه با

حرف.»


خر گفت:«صحیح است من هم طلای خالص به تو می دهم. خوب گوش کن، صاحب من یک شخص

ثروتمند است و آنقدر طلا و نقره دارد که نپرس، و چون من در نظرش خیلی عزیز بودم برای من بهترین

زندگی را درست کرده بود. آخور مرا با سنگ مرمر ساخته بود، طویله ام را با آجر کاشی فرش می کرد، تو

بره ام را با ابریشم می بافت و پالان مرا از مخمل و حریر می دوخت و بجای کاه و جو همیشه نقل و نبات

به من می داد. گوشت من هم خیلی شیرین است حالا می خوری و

می بینی. آنوقت چون خیلی خاطرم عزیز بود همیشه نعل های دست و پای مرا هم از طلای خالص می

ساخت و من امروز تنها و بی اجازه به گردش آمده بودم که حالم به هم خورد. حالا که گذشت ولی من

خیلی خر ناز پرورده ای هستم و نعلهای دست و پای من از طلا است و تو که گرگ خوبی هستی می

توانی این نعلها را از دست و پایم بکنی و با آن صدتا خر بخری. بیا نگاه کن ببین چه نعلهای پر قیمتی

دارم!»


همانطور که دیگران به طمع مال و منال گرفتار می شوند گرگ هم به طمع افتاد و رفت تا نعل خر را تماشا

کند. اما همینکه به پاهای خر نزدیک شد خر وقت را غنیمت شمرد و با همه زوری که داشت لگد محکمی

به پوزه گرگ زد و دندانهایش را در دهانش ریخت و دستش را شکست.


گرگ از ترس و از درد فریاد کشید و گفت:«عجب خری هستی!»


خر گفت:«عجب که ندارد، ولی می بینی که هر دیوانه ای در کار خودش هوشیار است. تا تو باشی و

دیگر هوس گوشت خر نکنی!»


گرگ شکست خورده ناله کنان و لنگان لنگان از آنجا فرار کرد. در راه روباهی به او برخورد و با دیدن دست

شل و پوزه خونین گرگ از او پرسید:«ای سرور عزیز، این چه حال است و دست و صورتت چه شده،

شکارچی تیرانداز کجا بود؟»


گرگ گفت:«شکارچی تیرانداز نبود، من این بلا را خودم بر سر خودم آوردم.»


روباه گفت:«خودت؟ چطور؟ مگر چه کار کردی؟»


گرگ گفت:«هیچی، آمدم شغلم را تغییر بدهم و اینطور شد، کار من سلاخی و قصابی بود، زرگری و

آهنگری بلد نبودم ولی امروز رفتم نعلبندی کنم!»
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 7:47  توسط عباس   | 

قرآن برنامه زندگي ماست و عترت مدل هاي زندگي ، اول از خود قرآن سئوال كنيم :

قرآن كريم؛ از ما چه انتظاري داريد؟

از شما انتظار دارم :

1- مرا بخوانيد ( قرائت)

2- به ترتيب و رديف بخوانيد ( تلاوت)

3- با دقت و شمرده بخوانيد ( ترتيل)

4- همراه با تفكّرو تعقّل بخوانيد ( تدبّر)

5- آن را به ديگران بياموزيد (تعليم )

6- براي اثر پذيري ديگران از قرآن چاره انديشي كنيد ( تاثير)

7- در متن زندگي آيات نوراني قرآن را بكار بريد ( عمل كردن)

8-بخشي از دارايي خودرا براي قرآن هزينه كنيد(سرمايه گذاري)

9- يا ايها الذين آمَنوا... آمِنوا ( تقويت ايمان)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 8:50  توسط عباس   | 

معرفی اجمالی

استان قزوین با مساحت ۱۵۶۴۰ کیلومتر مربع قریب ۱% مساحت کل ایران را تشکیل می دهد اما بدلیل موقعیت خاص جغرافیایی همواره از نظر سیاسی و اقتصادی مورد توجه بسیار زیاد حکومتها و فعالان عرصه اقتصادی بوده است .
این استان که بر سر چهار راه مواصلاتی شمال –جنوب و شرق و غرب کشور و در مسیرجاده ابریشم قرار گرفته است همواره مرکز مبادلات اقتصادی با کشورهای گوناگون بوده و بهمین دلیل در طی قرون متمادی محل تبادل آراء و اندیشه های ملل مختلف و مهد پرورش شخصیتهای بزرگ علمی ، فرهنگی و هنری بوده است . شخصیتهائی همچون میر عماد ،عارف قزوینی، عبیدزاکانی ، علامه دهخدا و صدها اندیشمند و هنرمند دیگر که هر کدام در عصر خویش تحولی در عرصه فرهنگ و ادب کشور ایجاد نموده اند .

موقعیت جغرافیایی و تقسیمات اداری و جمعیت
استان قزوین در حوزه مرکزی ایران قرار گرفته است . این استان در ۱۵۰ کیلومتری شمال غرب تهران قرار دارد ، از شمال به استانهای گیلان و مازندران ، از جنوب به استان مرکزی ، از غرب به استانهای زنجان و همدان و از شرق به استان تهران محدود می باشد .
بر اساس آخرین تقسیمات کشوری در پایان سال ۱۳۸۵ استان قزوین دارای 5 شهرستان به نامهای قزوین، البرز، آبیک ، بوئین زهراء و تاکستان ، ۲۴ شهر ، ۱۹ بخش و ۴۶ دهستان می باشد . بر اساس سرشماری مرکز آمار ایران جمعیت استان در سال ۸۵، 1143200 نفر است و نرخ رشد جمعیت استان ۶۷/۱ در صد می باشد .جمعیت فعال ۳۵% جمعیت استان را تشکیل میدهد ۶۳% جمعیت استان درشهرها و ۳۷% آن در روستاها ساکن می باشند.
منابع طبیعی و شرایط اقلیمی
استان قزوین با بارندگی متوسط از مناطق معتدل کشور به شمار می رود . بلندیهای رشته کوه البرز در جهت شمال شرقی-شمال غربی به صورت کوههای پراکنده این استان را از دیگر استانهای همجوار متمایز کرده است . این استان در دامنه جنوبی البرز واقع شده و تمام قسمتهای شمالی ، غربی و جنوبی آن کوهستانی است . مرتفع ترین کوههای استان عبارتند از سیاهلان با ارتفاع ۴۱۷۵ متر ، کی جگین با ارتفاع ۳۵۰۰ متر و سفید کوه با ارتفاع ۲۳۰۰ متر ، حداقل ارتفاع استان از سطح دریا ۳۰۰ متر می باشد که در شمال غربی استان در منطقه طارم سفلی و کناره های دریاچه سفید رود واقع شده است .
میانگین بارندگی استان در حدود ۳۲۰ میلیمتر در سال است . آبهای سطحی استان در دو حوزه آبریز جاری است . حوزه شمالی (سفید رود )که از رودخانه های طالقان رود و الموت رود تشکیل شده که در منطقه شیر کوه از اتصال آنها رودخانه شاهرود تشکیل می گردد . حوزه آبریز جنوبی (شور) که شامل رودخانه های حاجی عرب خررود ، ابهر رود و تعدادی ازرودخانه های کوچک دامنه جنوبی البرز می باشد .
تنوع اقلیمی استان و قابلیتهای آبی و خاکی زمینه خوبی برای کشت انواع محصولات گرمسیری در منطقه طارم سفلی و رودبار الموت و سایر محصولات سردسیری را در دیگر نقاط استان فراهم آورده است ..
دراستان قزوین انواع آب های معدنی باترکیب شیمیایی وخصوصیات خاص وجود دارد همچنین وجود آب گرم های طبیعی باترکیبات املاح معدنی وجود دارد که مورد استفاده بسیاری از گردشگران قرارمی گیرد. درمناطق کوهستانی استان طبیعت بسیار زیبا باجاذبه های گردشگری فراوان مکان مناسبی برای استراحت وتفریح علاقمندان درجهان است درمنطقه الموت وطارم سفلی نیز اماکن جذاب زیادی وجود دارد .
عمده ترین شاخصهای رشد اقتصادی استان قزوین
سرمایه‌گذاریهای گسترده‌ در بخشهای مختلف رشد قابل ملاحظه‌ای در شاخصهای اقتصادی استان قزوین بوجود آورده است. یکی از مهمترین آنها رشد سرمایه گذاری و تولیدات صنعتی میباشد که استان قزوین را در ردیف ۶ استان اول دربین ۲۸استان کشور قرار داده است . در زمینه کشاورزی ، تولید دام وطیور نیز استان قزوین دررتبه استان های مهم کشور قراردارد. وجود امکانات زیر بنایی از قبیل برق مناسب ، شبکه گسترده پست و مخابرات و نیز در دسترس بودن شبکه گاز طبیعی ، زمینه سرمایه‌گذاری در بخشهای مختلف را فراهم نموده است.
تاریخ و فرهنگ

بنا به گزارش تاریخنگاران یونانى، ‌ پیش از آمدن آریایى‌ها به فلات ایران، مردمى در بخشى از دره‌هاى شمالى این سرزمین مى‌زیستند که «مرد» یا «آمارد» خوانده مى‌شدند. اینان مردمى سلحشور و جنگجو بودند. مؤلف کتاب ایران ‌باستان جایگاه این قوم را نواحى تنکابن ذکر کرده است؛ ولى چون سفیدرود را در قدیم «آمارد» مى‌گفتند، به نظر مى‌رسد که درهٔ رودهاى شاهرود و سفیدرود نیز جزءِ زیستگاه‌هاى «آمارد»ها بوده باشند. یکى از زیستگاه‌هاى آماردها، دشت قزوین و مناطق کوهستانى شمالى و جنوبى و غربى آن است که به مسکن مهاجران آریایى تبدیل شده و مردم دیلم در آن مستقر گردیده‌اند. از این‌رو مى‌‌توان گفت که مردم قزوین در اصل آریایى و از خاندان دیلم بوده‌اند که به واسطهٔ آمیزش با آماردها، تازیان، ترکان و مغولان تغییراتى در ویژگى نژادى، زبان و فرهنگ آن‌ها پدید آمده است.
زبان مردمِ قزوینِ قدیم، زبان دیلمى بوده است؛ یعنى مانند مردم رودبار و الموت کنونى گفت‌وگو مى‌کرده‌‌اند. در قدیم، ‌ قلمرو زبان دیلمى در استان قزوین محدوده‌اى شامل بخش‌هاى شمالى (الموت، رودبار و طالقان) و بخش‌هاى جنوبى استان قزوین (سراسر رامند) را در بر مى‌گرفته است. امروزه هم مردم این نواحى به زبانى نزدیک به زبان پهلوى سخن مى‌‌گویند. مردم شهر قزوین نیز تا حملهٔ‌ مغول به زبان پهلوى گفت‌‌وگو مى‌کرده‌اند. با گذشت زمان، ‌ به تدریج این زبان فراموش شده و فارسى کنونى جانشین آن گردیده است.
پس از حاکمیت ترکان سلجوقى، کم‌کم زبان ترکى در بخش‌هایى از ایران‌زمین رواج یافت و در دورهٔ فرمانروایى مغولان نیز که بیش از سه قرن دوام یافت، به روندِ رواج و گسترش این زبان یارى رساند.
در حال حاضر، در محدودهٔ استان قزوین مردم دهستان‌هاى خرقان، ابهررود، قاقزان، تارم، افشاریه، زهرا و بعضى از روستاهاى بشاریات، اقبال و پشگلدره، و در خود شهر قزوین نیز بخش‌هاى شمالى و شمال غربى شهر؛ یعنى محله‌هاى درب‌کوشک، شیخ‌آباد، گوسفند‌میدان، قملاق و دیمج که در سده‌هاى پیشین جایگاه و نیز توقفگاه امیران، درباریان، خادمان و مأموران دربار صفوى بوده است، بیشتر به زبان ترکى سخن مى‌گویند؛ در صورتى که مردم محله‌هاى شرقى، ‌ جنوبى و مرکزی؛ یعنى محله‌هاى پنبه‌ریسه، راه ‌چمان، راه ‌‌رى، خندقبار، مغلاوک، آخوند، سکه شریحان و خیابان، که کم‌تر با مأموران و درباریان تماس داشته‌اند، به زبان فارسى سخن مى‌گویند.
در حال حاضر، به جز مردم بومى، قوم‌هایى هم‌چون کرد، لر، ترک و طایفه‌هایى چون مراغه‌اى‌ها (کله‌بزى‌ها) در این استان زندگى مى‌کنند. شاهسون‌هاى اینانلو، شاهسون‌هاى بغدادى، طایفه‌هاى انصارى، رشوند، کاکاوند، غیاثوند و چگنى از جملهٔ‌ این طایفه‌ها هستند که در طى صدها سال با یک‌دیگر همزیستى مسالمت‌آمیز داشته‌اند و از آداب و رسوم و سنت‌‌هاى قومى هم‌دیگر تأثیر پذیرفته‌اند.
استان قزوین زادگاه اندیشمندان و سیاستمداران برجسته‌اى بوده است که در صحنهٔ سیاست، هنر و ادب سرزمین ایران درخشیده‌اند. سرشنا‌س‌ترین چهرهٔ سیاسى این خطه میرزاحسین‌خان مشیرالدوله (سپهسالار) است که در عهد ناصرى وزیر و صدراعظم بوده است. ساختمان مجلس شوراى ملى در میدان بهارستان و مسجد سپهسالار تهران از بناهایى است که این رجل سیاسى بنا نهاده است. از ادیبان و شاعران نامدار قزوین نیز مى‌توان از عبید زاکانى شاعر و نویسنده و ادیب نکته‌سنج و طنزپرداز قرن ششم و هفتم هجرى قمری؛ شیخ احمد غزالی؛ خواجه امام ابوالقاسم رافعی؛ امام زکریاى قزوینی؛ حمداللّه مستوفى مورخ و نویسندهٔ نامدار، و از معاصران عارف قزوینى، علامه على‌اکبر دهخدا، علامه محمد قزوینى و سید اشرف‌الدین قزوینى (نسیم شمال) را نام برد که هر یک منشاءِ خدمات درخشانى در عرصهٔ هنر و ادب ایران شده‌اند.
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 13:12  توسط عباس   | 

مسجد جامع قزوين در خيابان شهدا(سپه) كه اين خيابان نيز خود قديميترين خيابان ايران مي باشد واقع شده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 11:43  توسط عباس   | 

 

گویند : روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
 وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.

 عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را  انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید: " کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری"   !!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 9:20  توسط عباس   | 

              آسمانیان قبل از زمینیان ازدواج حضرت علی (ع)با حضرت فاطمه(س) راجشن گرفتند

     

"خلاصه مطلب"

فاطمه زهرا عليهاسلام دختر پيغمبر اكرم  صلي الله عليه و آله و سلم از دوشيزگان ممتاز عصر خويش بود. پدر و مادرش از اصيل ترين و شريف ترين خانواده هاي قريش بودند. از حيث جمال ظاهري و كمالات معنوي و اخلاقي از پدر و مادر شريفش ارث مي برد. و به عاليترين كمالات انساني آراسته بود.

شخصيت و عظمت پيامبر اكرم روز به روز در انظار مردم بالا مي رفت و قدرت و شوكت او زيادتر مي شد به همين علت دختر عزيزش زهرا (عليها سلام) همواره مورد توجه بزرگان قريش و رجال با شخصيت و ثروتمند قرار داشت هر از چندگاه از او خواستگاري مي كردند .رسول خدا فاطمه را براي علي (عليه السلام) نگاه داشته بود و مايل بود از جانب او پيشنهاد شود. پيامبر از جانب خدا مأمور بود كه نور را با نور به ازدواج در آورد.

پيشنهاد به علي:

اصحاب رسول خدا احساس كرده بودند كه پيغمبر اكرم تمايل دارد فاطمه (عليها سلام) را با علي پيوند ازدواج دهد، ولي از جانب علي پيشنهادي نمي شد. يك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهي ديگر كه پيامبر تقاضاي ازدواج آنها را رد كرده بود در مسجد گرد آمده بودند و از هر دري سخن مي گفتند. در اين بين سخن از فاطمه به ميان آمد. ابوبكر گفت: مدتي است كه اعيان و اشراف عرب فاطمه را خواستگاري مي نمايند اما پيغمبر اكرم پيشنهاد احدي را نپذيرفته و در جوابشان مي فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست.براي همه روشن بود كه خدا وپيغمبر، فاطمه را براي علي عليه السلام نگاهداشته اند..

.

علي (ع) به خواستگاري مي رود:

خود را شستشو داد، عباي تميزي بر تن كرد و به خدمت رسول اكرم شتافت. درب خانه را به صدا درآورد. پيغمبر به «ام سلمه» فرمود: در را باز كن. كوبنده در شخصي است كه خدا و رسول او را دوست دارند او هم خدا و رسول را دوست دارد.

عرض كرد: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت، كيست كه نديده درباره اش چنين داوري مي كني؟

فرمود: اي ام سلمه! مردي دلاور و شجاع است او برادر و پسرعمويم و محبوب ترين مردم نزد من است.

ام سلمه از جاي جست و در سراي را باز كرد. علي (ع) داخل منزل شد، سلام داد و در حضور پيغمبر نشست. از خجالت سرش را به زير انداخت، و نتوانست تقاضاي خويش را عرضه بدارد. مدتي هر دو خاموش بودند. بالاخره پيغمبر (ص) سكوت را شكست و فرمود: يا علي گويا براي حاجتي نزد من آمده اي كه از اظهار آن خجالت مي كشي؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمينان داشته باش كه تمام خواسته هايت قبول مي شود.

عرض كرد: يا رسول الله پدر و مادرم فداي تو باد، من در خانه شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم. بهتر از پدر و مادر، در تربيت وتأديب من كوشش نمودي و به بركت وجود شما هدايت شدم. يا رسول الله! به خدا سوگند اندوخته دنيا و آخرت من شما هستي. اكنون موقع آن شده كه براي خود همسري انتخاب كنم و تشكيل خانواده دهم، تا با وي مأنوس گردم و از ناراحتيهاي خويش بكاهم. اگر صلاح بداني و دختر خود فاطمه عليها سلام را به عقد من در آوري سعادت بزرگي نصيب من شده است.

رسول خدا كه در انتظار چنين پيشنهادي بود صورتش از سرور و شادماني بر افروخته شد، فرمود: صبر كن تا از فاطمه اجازه بگيرم.

پيغمبر نزد فاطمه (س) رفت، فرمود: دخترم! علي بن ابي طالب (ع) را به خوبي مي شناسي براي خواستگاري آمده است. آيا اجازه مي دهي ترا به عقدش در آورم؟ فاطمه از خجالت سكوت كرد و چيزي نگفت. پيغمبر چون آثار خشنودى را درچهره او ديد گفت: الله اكبر و سكوت او را علامت رضايت دانست (2).

توافق:

رسول اكرم (ص) پس ازكسب اجازه به نزد علي آمد و با لبي خندان گفت: يا علي! آيا براي عروسي چيزي داري؟ پاسخ داد: يا رسول الله پدر و مادرم قربانت، شما از وضع من كاملاً اطلاع داريد. تمام ثروت من عبارت است از يك شمشير، يك زره و يك شتر.

فرمود: تو مرد جنگ و جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد كني، شمشير از لوازم و احتياجات ضروري تو است. شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبكشي كني و امور اقتصادي خود و خانواده ات را تأمين كني و براي اهل وعيالت كسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را بر آن حمل كني، تنها چيزي كه مي تواني از آن صرف نظر كني همان زره است. منهم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اكتفا مي نمايم. يا علي آيا اكنون بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشكار بسازم؟!

عرض كرد : آري يا رسول الله، پدر و مادرم فدايت، شما هميشه نيك خوي و خوشزبان بوده ايد.

فرمود: پيش از آنكه به نزد من بيايي جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمد! خدا ترا از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب كرد. علي (ع) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد. بايد دخترت فاطمه را به ازدواج او درآوري. مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است. خدا فرزندان پاك و نجيب و طيب و طاهر و نيكو به آنان عطا خواهد نمود يا علي هنوز جبرئيل بالا نرفته بود كه تو درب منزل را زدي (3).

خطبه عقد:

پيغمبر صلي الله عليه وآله فرمود: يا علي تو زودتر به مسجد برو و من نيز از عقب تو مي آيم، تا در حضور مردم مراسم عقد را برگزار كنيم و خطبه بخوانيم.

علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حركت نمود. ابوبكر و عمر را در بين راه ملاقات كرد، آنها از جريان كار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج كرد، هم اكنون پيامبر در راه است تا در حضور جمعيت، مراسم عقد و خطبه خواني را انجام دهد.

پيغمبر (ص) در حالي كه صورتش از سرور و شادماني مي درخشيد به مسجد تشريف برد، ‌و به بلال فرمود: مهاجر و انصار را در مسجد جمع كن. هنگامي كه مردم جمع شدند، بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناي فرمود: اي مردم آگاه باشيد كه جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد كه مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه عليها سلام در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده كه در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را بر آن گواه بگيرم. سپس نشست و به علي (ع) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان.

علي عليه السلام برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و شهادت مي دهم كه به غير از او خدايي نيست. شهادتي كه مورد پسند و رضايت او واقع شود. درود بر محمد صلي الله عليه وآله، درودي كه مقام و درجه اش را بالا برد. اي مردم! خدا ازدواج را براي ما پسنديده و بدان دستور داده است. ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر كرده و بدان امر نموده است. اي مردم! رسول خدا فاطمه را به عقد من در آورد و زره ام را از بابت مهر قبول كرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.

مسلمانان به پيغمبر (ص) عرض كردند: يا رسول الله! فاطمه را با علي كابين بسته اي؟

رسول خدا پاسخ داد: آري

پس تمام حضار دست به دعا برداشته گفتند: خدا اين ازدواج را بر شما مبارك گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افكند.

 (1)ذخائر العقبي ص 26.

(2)بحار الانوار ج 43 ص 127 ذخائر العقبي ص 29

(3)بحار الانوار ج 43 ص 127

(4)بحار الانوار ج 43 ص 130 ـ 132

(5)مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 349

(6)بحار الانوار ج 43 ص 6 و 7

برگرفته از كتاب بانوي نمونه اسلام تأليف

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 8:10  توسط عباس   | 

امام علي عليه السلام

هرگاه بلايي فرا رسد، مال خود را فدای جانتان سازید و هرگاه مساله ای دینتان را تهدید کرد، جان خود را فدای دینتان نمایید و این را بدانید که آن کس هلاک شده که دینش از دست برورد.

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 7:0  توسط عباس   | 

 

                                       سوال: چرا بعضى اوقات دچار اشتباه و گناه مى‌شویم؟

علماى اخلاق مى‌گویند: منشا و انگیزه گناهان، سه قوه است: قوه شهویّه، قوه غضبیّه، قوه وهمیّه .

قوه شهویّه، انسان را به افراط در لذت‌خواهى نفسانى، مى‌كشاند، كه سرانجامش، غرق شدن در فحشا و زشتى‌ها است .

قوهّ غضبیّه، انسان را به ظلم، طغیان، آزار رسانى و تجاوز، وادار مى‌كند.

قوهّ وهمیّه، برترى طلبى، انحصار جویى، تكبر و روح خودخواهى را در انسان زنده مى‌كند و او را به گناهان بزرگى وارد مى‌نماید.

به این مثال توجه كنید: آب، در عین حال كه مایه حیات تمامی جانداران از انسان، حیوان و گیاه مى‌باشد، اگر مهار نشود به صورت سیلابی جریان می‌یابد و باعث نابودی حیات بشر می‌شود؛ بنابراین حتی این پدیده حیات‌بخش نیز نیاز به سدسازی و مهار دارد و در صورتی برای بشر مفید خواهد بود كه به هنگام نیاز در كانال كنترل شده خاصی قرار گیرد و از دریچه مخصوصی، به مقدار نیاز، جریان یابد، در غیر این صورت طغیان می‌كند و دیوانه‌وار به باغ‌ها و كشتزارها و خانه‌ها سرازیر شده و همه را ویران خواهد ساخت.

در مورد انسان نیز، نیروى غضب براى دفاع و شهوت براى بقاى نسل لازم است، ولى اگر این دو غریزه بر اثر افسار گسیختگى طغیان كنند، موجب بروز جنایات ویرانگر و انحرافات جنسى و بى عفتى خواهند شد.

در نتیجه اگر بخواهیم جامعه را از لوث گناه پاك سازیم، و یا وجود خویش را از آلودگى گناه، حفظ كنیم ، راهی جز كنترل و تعدیل غرایز و تمایلات نفسانى نداریم.

از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده: حضرت از همراهى و سخن گفتن و رفیق بودن با پنج كس را نهى فرموده: كذاب، گناهكار، بخیل، احمق و كسى كه قطع رحم كرده است.

حل مشكل:

1- گناه‌شناسی: مبارزه مستقیم با گناه از طریق شناخت گناهان و تفكر در آثار و عواقب دنیوی و اخروی آنها.

2- گناه‌زدایی: مبارزه اساسی و غیر مستقیم با گناه از طریق مبارزه با زمینه‌های گناه و تقویت زمینه‌های صلاح.

در یك نگرش كلی و كلان می‌توان به این نتیجه رسید كه زمینه گناه در انسان چیزی جز ضعف شناخت و اراده نیست.

اینك با طرح سوال‌های كوتاه و پاسخ آنها به گشودن راه كمك می‌نماییم.

1. چرا باید خودمان را بشناسیم؟ چون اگر استعداد بی نهایت و ارزش‌های وجودی خود را نشناسیم، هرگز حركتی نخواهیم كرد، تمام حركت تكاملی انسان بسته به نوع و عمق شناخت انسان نسبت به ارزش‌های وجودی خود است.

2. چرا باید هستی را شناسایی نماییم؟ چون انسان خلاصه هستی است و با هماهنگ و همراه شدن با هستی و قرب به خدای هستی و رنگ خدایی گرفتن به كمال می‌رسد، اگر هستی را نشناسد نمی‌داند چه باید كند به عبارت دیگر انسان قانون كمال را از هستی فرا می‌گیرد.

3. نقش دین در زندگی انسان چیست؟ آدمی با زبان هستی آشنا نیست و نیاز به مترجم دارد. دین ترجمان هستی است و به نحو بسیار ظریفی انسان را به رنگ هستی در می‌آورد. تمام دین در جهت به خدا رسیدن و قرب الهی برنامه‌ریزی شده است.

4. در نهایت دانستن سرنوشت انسان در حیات اخروی و معاد چه كمكی به انسان می‌كند؟ معاد و قیامت، فردای زندگی انسان است، فردایی كه باید آن را بسازد و تا ابدیت در آن بماند، باید بداند رهسپار كدام وادی و مسافر كدام اقلیم وجود است، باید برای فردای خود چه توشه‌ای فراهم كند و چه مقدار به كار و كوشش بپردازد. ببیند با چه كسی می‌خواهد همراه و همنشین شود و از همین نشئه با او آشنا و همراه شود تا در قیامت با مشكل روبرو نگردد. 

یكی از مهمترین مراحل خودسازی، رفع زمینه‌های گرایش به گناه است.

 

نقش ذكر و یاد خدا:

ذکر خدا آثار مثبت فراوانی دارد. «ذکر» از آن جهت که با ذاکر اتحاد وجودی می‌یابد و باعث حضور خداوند در دل و جان مومن است، موجب می‌شود كه ذاکر خود را در محضر خدا حاضر ببیند، و از کمال قرب او بهره‌مند شود. در نتیجه بر محور حیا از بسیاری از افکار پلید و اخلاق زشت و اعمال نکوهیده احتراز می‌کند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: نظر دوختن تیرى مسموم از تیرهاى ابلیس است و چه بسا نگاهى كه حسرت درازمدتى را (در دل) به ارث بگذارد.» تا حد امكان انسان از حضور در مجالس مختلط یا برخورد با نامحرم پرهیز نماید.

دستور العمل:

1- ترك زمینه گناه:

الف- كنترل چشم: امام صادق(علیه السلام) فرمود: نظر دوختن تیرى مسموم از تیرهاى ابلیس است و چه بسا نگاهى كه حسرت درازمدتى را (در دل) به ارث بگذارد.»(1) تا حد امكان انسان از حضور در مجالس مختلط یا برخورد با نامحرم پرهیز نماید.

ب- كنترل گوش: باید از شنیدنى‌هایى كه ممكن است به حرام منجر شوند و زمینه‌ساز حرام هستند پرهیز شود. مانند موسیقى حرام، صداى شهوت انگیز نامحرم و ... .

ج- ترك همنشینی با دوستان ناباب: دوستانى كه باعث مى‌شوند انسان گناه را مزمزه كند، در واقع دشمن هستند و باید از آنها پرهیز كرد.

از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده: حضرت از همراهى و سخن گفتن و رفیق بودن با پنج كس را نهى فرموده: كذاب، گناهكار، بخیل، احمق و كسى كه قطع رحم كرده است.(2)    

2- ترك فكر گناه: ترك زمینه گناه سهم به سزایى در ترك فكر گناه دارد. سعی نمایید فكر گناه را به یاد خدای تبدیل نمایید.

3- اشتغال به برنامه شبانه‌روزى: حتما باید شبانه‌روز خود را با برنامه‌ریزى صحیح و متناسب وضع روحى و جسمى خود پر كنید و هیچ ساعت بیكارى نداشته باشید تا نفس شما را مشغول كند. در اوقات بیكارى وسوسه‌هاى نفس و شیطان به سراغ انسان مى‌آید و او را به فكر گناه و سپس به خود گناه مى‌كشاند امیرالمؤمنین على(علیه السلام) فرمود: به راستى و حقیقت كه این نفس، (انسان را) پیوسته و مرتب به بدى امر مى‌كند در نتیجه هر كس آن را به خود واگذارد (و به كارى نگمارد) نفس او را به سمت گناهان مى‌كشاند.»(3)

4- روزه گرفتن: روزه گرفتن قواى حیوانى و شهوانى انسان را تضعیف مى‌كند اگر قواى شهوانى ضعیف گشت قهراً فكر گناه هم كم رنگ مى‌شود. امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند: هرگاه شكم پر شود طغیان مى‌كند.(4) مفهومش این است اگر شكم پر نشود طغیان نمى‌كند و بهترین نوع جوع و گرسنگى همان روزه گرفتن است.

تذكر این نكته بسیار ضرورى است كه اولاً: روزه نباید براى بدن ضررى داشته باشد وگرنه شرعا حرام است. ثانیا: براى كارهاى روزمره مخل نباشد. ثالثا: اگر نه مضر بود و نه مخل، فقط روزهاى دوشنبه و پنج شنبه باشد نه بیشتر، ولى در هر صورت اگر براى روزه گرفتن عذرى است مورد بعدى یعنى ورزش دو برابر شود.

دوستانى كه باعث مى‌شوند انسان گناه را مزمزه كند، در واقع دشمن هستند و باید از آنها پرهیز كرد.

5- ورزش: هر روز ورزش لازم است البته آن ورزش‌هایى باشد كه براى بدن ضررى ندارد مثل نرم دویدن و نرم طناب زدن و انجام حركت‌هاى كششى و اگر براى روزه گرفتن عذرى هست زمان ورزش دو برابر شود مثلاً از بیست دقیقه به چهل دقیقه افزایش یابد.

 

چند توصیه:

- هیچ گناهی را كوچك نشمارید.

- در ابتدای روز با خدای متعال شرط كنید كه گناه نكنید و در طول روز مراقب اعمال و رفتار خود باشید و در پایان روز از خویش حساب بكشید. اگر از عملكرد خویش راضی بودید، خدای را شكر گویید و در صورتی كه راضی نبودید، بر خویش سخت بگیرید.

- بدانید كه همواره در محضر خدای بزرگ هستید، او بر سراسر وجود شما اشراف دارد و از ظاهر و باطن شما آگاه است.

- از خداوند با دعا و نیایش استعانت و استمداد بجویید، زیرا كه خود فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هیچ كدام به فضیلت و تزكیه روی نمی‌آوردید.(5)             

- اعمال و عادات نیكو را جایگزین رفتار ناپسند نمایید؛ مانند شركت دائمی در نماز جماعت، نماز شب و دعا.

قرآن كریم می‌فرماید: خوبی‌ها سرانجام، میدان را بر بدی‌ها تنگ خواهد كرد و آنها را از بین خواهد برد. (6)                

- مطالعه پیرامون زندگی پارسایان و زاهدان و مطالعه كتب اخلاقی را فراموش نكنید.

 پی‌نوشت‌ها:

1- سفینة البحار، شیخ عباس قمى، ماده نظر.

2- سفینة البحار، شیخ عباس قمى، ماده صحب.

3- الغرر والدرر، باب النفس به نقل از سرّ الاسراء، استاد على سعادت پرور، ج 1، ص 544، ح 4 .

4- المحجة البیضاء، ملا محسن فیض كاشانى، ج 5، ص 150.

5- نور، آیه 21.

6- هود، آیه 114.

 

منابع:

1- گناه‌شناسی، محسن قرائتی .

2- گناهان كبیره، شهید دستغیب.

3- قیامت و قرآن، شهید دستغیب. (تفسیر سوره طور).

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 8:35  توسط عباس   |